به مناسبت سالگرد رهایی از زندان خدمت

30 آذر 94 روزی بود که از زندان خدمت رها شدم. امروز یک سال هست که زندگی ام وارد مرحله تازه ای شده… مراحل گذشته شامل: تولد، کودکی، مدرسه ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و دانشگاه بودند. 7 مرحله مهم زندگی ام به ترتیب پیش رفتند هر کدام با بالا و پایین های خاص خود… گاهی کم ؛ گاهی زیاد…. اگر زندگی آدمی گهگاهی فقط گهگاهی پایین نداشته باشد که عملا زندگی نکرده است. البته نمیدونم زندگیم واقعا پایین داشته یا نه! اگر داشته میزانش چقدر بوده…

برگردیم به زمان حال… زمان بعد از خدمت! دقیقا فردای بعد از خدمت… روزی که رفتم سر کار :| مگه میشه! خدمت تموم بشه و بعدش بری سر کار…حتما فک می کنید پارتی داشتم! شکر خدا پارتیم خدا بود ؛ کارم رو توی آگهی های روزنامه همشهری پیدا کردم در دوران مرخصی پایان دوره و چه شانسی داشتم من که به عنوان یک آدم هیچی بلد به معنای واقعی کلمه بدون هیچگونه رزومه خاصی ( رزومه ام یه برگ A4 سفید بود :دی ) یک کار پیدا کردم! کارم رو به عنوان یک کارآموز php شروع کردم و الان به لطف داشتن دوست های خوبی چون سید قاسم فتاح پور( مدیر پروژه ام به عنوان کارآموز)  و محمدرضا مومنی ( دوست هفت ساله شاید هفت هزار ساله) مشغول به فعالیت در حوزه بانکداری ( core banking) شرکت داتین هستم….

یافتن شغل ، ادامه دادن آن ، پیشرفت در آن و … ادامه مراحل زندگی هر بنی بشری هست… اما چندی هست اهداف و مراحل زندگی ام دچار دستخوش شده اند. یعنی تصمیم گرفتم که مراحل زندگی ام کمی تغییر کنند! اما از درست بودن یا غلط بودن آن مطمئن نیستم. ادامه مسیر خیلی سخت تر هستش و تا حدودی مبهم… اما باید جنگید ؛ باید برسم به انتها…. انتهایی که نمیدونم چی هست و کجا! که ندونستن هم ترسناک هست هم هیجان انگیز

کوه نوردی

once you learn how to die, you learn how to live.
Tuesdays with Morrie

You only live once, but if you do it right, once is enough.
Mae West

دو سوال مهمی که وجود دارند:

1. چگونه باید مرد؟
2. چگونه باید زندگی را درست انجام داد؟

در حال حاضر درگیر این دو سوال هستم… سوالاتی که بر روی تصمیمات آتی ام تاثیرگذار هستند…

چرا انقدر دارم چرت و پرت مینویسم :/ پاراگراف ها کوتاه ؛ حرفا نامفهوم و بطور کلی چرت و پرت…. من رفتم!

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید