نیمه گمشده درون: پیرو یا راهبر

یکی از اهدافی که در سال جدید(96) برای خودم برنامه ریزی کرده ام که بهش برسم توسعه مهارت های شخصی هست. برای همین منظور با متمم آشنا شدم… همین چند لحظه پیش داشتم پیام اختصاصی من رو از همین وبسایت میخوندم!

نقل قولی از مارشال گولدسمیت

 

روی این جمله خیلی فکر کردم. شاید دو دقیقه :) خب… دو دقیقه بنظرم خیلی هست! بگذریم… کمیت مهم نیست؛ چیزی که برام مهم هست کیفیته! نتیجه این تفکر شد این پستی که الان در حال خواندنش هستید.

اکثر جامعه پیرو و کارمند هستند. کسانی که همیشه دنبال رو یک سری عقاید و افکار هستند… هر چه آن اقلیت بگویند ، اختراع کنند ، بسازند ، این جامعه پیرو دنبال آنها می روند. اما چطور میشود به آن جامعه اقلیت پیوست؟

الان که ابتدای سال هست هر کدام از ما به احتمال 100% (بله؛ میدونم که 100% دیگه احتمال نیست) کلی برنامه ریزی برای خودمان کرده ایم. از ورزش، تغذیه، مطالعه بگیر تا تقویت زبان چینی و کمک به آقا ایلان ماسک در مورد سفر به مریخ. اما یک بار دیگه جمله مارشال گولدسمیت رو مطالعه بفرمایید.

شخصیت مدیر و برنامه ریز ما در ابتدای هفته ، ماه ، فصل ، سال (مثل همین روزها)، دهه و قرن خیلی فعال می شود. کلی پلن خوشگل و باحال برای ما تدارک می بینید… برنامه های رنگارنگ ، پرشور و جذاب! اما شخصیت پیرو ما چطور عمل می کند؟ وقتی که پای عملیاتی کردن می رسد همه ما جا می زنیم! و طبق گفته مارشال عزیز رشد و موفقیتی نصیب ما نخواهد شد.

برای رشد و موفقیت باید روی این جنبه از زندگیمان بیشتر کار کنیم، بیشتر انرژی بگذاریم. باگ زندگی ما همین نقطه است. باید در سال جدید آستین ها رو بالا زد و این باگ خیلی مخوف رو دیباگ کرد…. باید بررسی کرد چرا ما پیرو برنامه های خودمان نیستیم! چطور میتوانیم به برنام هایمان بچسبیم و یک فرد موفق شویم – تعریف موفقیت یک مفهوم کاملا نسبی هست.

شاید خواندن این تکه از وبلاگ گزاره ها به دردمان بخورد. شاید کمک کند تا این باگ رو زودتر حلش کنیم:

شروع متن.
چه چیزهایی را در سال ۹۵ جا خواهم گذاشت؟ ناامیدی (آن هم وقتی که خدای بزرگ آن بالاها حسابی حواس‌ش به ما جمع  است)، تلاش‌ها و فکرهای بیهوده (در مسیر عبثی که راه من نیست)، انتظار داشتن از دیگران و اعتماد و خوش‌بینی بیش از اندازه نسبت به آن‌ها (حتی برای رساندن خیر به خودشان!)، نگاه بلندمدت به زندگی (زندگی که در یک لحظه می‌تواند تمام شود …)، دوستی‌های یک‌طرفه (و از آن بدتر دوستی‌های مبتنی بر منفعت) و از همه‌ مهم‌تر عدم تعادل میان کار و زندگی.

چه چیزهایی را با خودم به سال جدید می‌آورم؟ تصمیمات یک ماه آخر سال ۹۵ را: شروع دوباره از یک نقطه‌ی جدید،  تمرکز و تمرکز و تمرکز، زنده کردن بعضی دوستی‌های نزدیکِ دور شده، ادامه دادن یاد گرفتن و خواندن و نوشتن، بازگرداندن زندگی و سفر و تفریح به برنامه‌های روزمره و البته کارهای هیجان‌انگیز دیگری که به‌تدریج در موردشان خواهم نوشت.

انتهای متن.

باید یاد بگیریم که کارمند مدیر درون خود باشیم. یاد بگیریم که اگر کارمندی از دستورات تخطی کرد توسط مدیر بازخواست می شود… باید از خود یک مدیر سرسخت و جدی و یک کارمند مطیع بسازیم. رمز موفقیت در سال 1396 می تواند همین باشد.

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید