کتاب فروشی بر هر دردی دواست

گاهی اوقات در زندگی آدمی لحظاتی پیش می آید که احساس می کنی خسته ترین و درمانده ترین موجود روی کره زمین تو هستی. در این مواقع چه کسی یا چه چیزی حال شما را بهتر می کند؟ چه کسی یا چیزی ذهن شما را بازتر می کند و اجازه می دهد فکر کنید؟

برای من کتاب فروشی و کوه. البته نه کتاب فروشی های راسته میدان انقلاب که دانشگاهی هستند. کمی از میدان انقلاب به سمت میدان ولی عصر (عج) که فاصله بگیریم کتاب فروشی هایی که خلوت تر هستند، داخل آنها هرج و مرج نیست؛ کمتر کسی عجله دارد… آره خودت می دونی در مورد کدوماشون دارم میگم. میری اون کنج و کسی نیست بهت بگه “بفرمایید، می توانم کمکتون کنم”.

کتاب ها را برمی داری، ورق میزنی، چند خطی می خوانی… حالت که بهتر شد می روی سراغ کتاب بعدی. حتی شاید حالت را بدتر هم کند… کتاب ها گاهی اوقات مثل دارو تلخ می شوند یا حتی مثل زهر مار. ولی هم تو دانی هم من… آخر کار شادمانی از ورق هایی که زدی.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید