Travel brings wisdom – part 2

قبل از اینکه بخواهم در مورد اولین سفر پاییزی چیزکی بنویسم ذکر این نکته لازم هست که روز گذشته دورهمی کافه ایونت با حضور سحر طوسی بودم. خود این حضور چیزی کمتر از سفر نبود. سحر برخلاف خیلی از هیچهایکرها و سفربروهایی که دیدم خیلی صادق تر هست. به بیان بهتر واقعا خود واقعیش هست، اهل ادا و شوآف و من خفن هستم نیست! کسی هست که دارد مسیر خودش را طی می کند و هرازگاهی ما را هم دعوت می کند تا با او همقدم شویم! البته که بارها گفت این مسیر من هست؛ قرار نیست که شما هم سفر را برای شناخت خود انتخاب کنید.

مهم ترین جمله ای که میس گری به آن اشاره کرد این بود که هیچهایک فقط یک وسیله برای سفر است. یکی با قطار، یکی با هواپیما، یکی هم با اتوبوس سفر می کند. عده ای هم هستند که با ماشین های عبوری این کار را انجام می دهند. همین! به همین سادگی؛ پس هیچهایک کردن افتخار نیست… واقعا جمله درستی بود و هست و به فکر فرو رفتم. هدف از سفر رشد شخصیت و عقل می باشد!

اولین سفر پاییزی هفته پیش رقم خورد. قرار بر این بود که یک برنامه لشینگ داشته باشیم. فقط خانه بمانیم ، حرف بزنیم و فیلم ببینیم. اما از آنجایی که من و محمد زیاد با لشینگ طولانی حال نمی کردیم تصمیم گرفتیم بریم سمت دریاچه چورت. اما در این سفر چه چیزی بر شخصیت و عقلانیت من اضافه شد؟ یا بهتر بگم چه چیزی را تمرین کردم.

شادتر بودن

معمولا در سفرهای کوتاه همیشه نگران کارهای بعد از سفر هستم. در سفر تا جایی که می توانم خوش میگذرانم اما فکر کارهای بعد از سفر، رفع باگ، توسعه فیچر جدید و … گاهی اوقات باعث می شود بطور ناگهانی به فکر فرو بروم. اما در این سفر کمتر دچار چنین حالتی شدم. به بیان درست تر: این حالت شادتر بودن و فکر نکردن را انتخاب کردم (یک روزی در مورد تئوری انتخاب و نتایج آن بر شخصیت و زندگی ام خواهم نوشت).

زدن حرف های جدی در مورد انتخاب پارتنر

سر یک موضوعی که با عصبانیت و ناراحتی من همراه بود در مورد ویژگی های پارتنر و ویژگی های شخصتی خودمان گپ زدیم. به این فکر کردیم که نسبت به پنج شش ساله گذشته چقدر طرز تفکرمان در مورد خودمان، همسر آینده احتمالیمان و … تغییر کرده است.

صحبت در مورد قیمت و دلار ممنوع

یکی از تمرین هایی که در حال انجامش هستم این می باشد که من فقط بر زندگی خودم کنترل دارم(یکی از نتایج تئوری انتخاب). در یک ماهه اخیر تمام تلاشم بر این بوده است که فقط به فکر مسیر خودم باشم و کاری به اتفاقات پیرامونم که من کنترلی بر آنها ندارم نباشم. خیلی ها بهم گفتند که داری مثل کبک سر در برف می کنی. جواب واضح است: شما که مثل عقاب تیزبینی هر خبری را رصد می کنی الان در زندگی چند چند از من جلوتر هستی؟ این سفر بهانه ای بود تا کاری کنیم در مورد این جور مسائل کمتر حرف بزنیم.

 

 

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید