چرا از انجام خیلی از کارها ترسیدم!

موضوع شماره 6 در مورد حسرت های پیری اختصاص به ترسیدن دارد. دوست داشتم این مطلب را بعد از خواندن کتاب فلسفه ترس بنویسم اما خب. الان در حال نگارش آن هستم.

ترس یکی از مکانیزم های ما برای دفاع از خود، منافع شخصی و سلامتی مان است. اما گاهی اوقات ترسیدن انقدر بلای جانمان می شود که عقلانیت و حرکت را از ما می گیرد. قسمت خطرناک ترس همین است. اینکه ما از حرکت بایستیم. بعضی مواقع ترس را با اضطراب اشتباه می گیریم. در حقیقت مرزی بین این دو وجود دارد. در ترس ما عملا از چیز خاصی می هراسیم. اما در مورد اضطراب معمولا چیز بخصوص و معینی وجود ندارد.

گاهی اوقات ترس از ناشناخته ها داریم. دکتر جردن پیترسون می گوید:

خوب دیدن، خوب حرف زدن و به جنگ ناشناخته ها رفتن هر مردی را پیرو شما و هر زنی را عاشق شما می کند.

برای اینکه بتوانیم بر ترس و اضطراب غالب شویم باید بیشتر openness باشیم. اما برای اینکه اینگونه رفتار کنیم با بپذیریم که ته همه چیز مرگ و نابودی است. یکی از دلایلی که باعث می شود ما ترس را انتخاب کنیم این است که فکر می کنیم اگر این کار را انجام بدهیم خواهیم مرد. اما فراموش کرده ایم که همه ما خواهیم مرد چه با انجام دادن کارها چه بدون آنها.

یکی از مواردی که باعث ترس می شود این است که فکر می کنیم برای شروع خیلی از کارها دیر باشد. نمی خواهم جو یا شعار بدهم اما خیلی ها بودند که در بزرگسالی کارهای خاصی انجام دادند. اما حقیقتا برای خیلی کارها دیر است؛ مثلا در 40 سالگی نمی توان تصمیم گرفت که مثل CR7 فوتبال بازی کرد اما میتوان آشپز قابلی شد (البته اگر جز علاقه مندی هایتان باشد).

این روزها شجاع تر شده ام، با ترس هایم بیشتر روبه رو میشوم ( در حالی که خیلی مواقع ترس نیست و اضطراب است) و سعی می کنم در حالی که خیلی مواقع منافع شخصی و سلامتی ام را حفظ کنم کمی بیشتر در خارج از محدوده امن قدم بزنم و بپذیرم که ته همه چیز فنا و نابودی است. بیشتر در لحظه زندگی کنم (که خود یک مطلب جداگانه است) و به خود نگویم که تا 60 70 سالگی وقت دارم و … .

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید