مثل پرتو نور باشیم: تلفیقی از نقاط مثبت و منفی

در اواخر بهار 1664 ایزاک نیوتن پرده های اتاقش در کمبریج را پایین کشید و در اتاق تاریکش نشست. در بیرون خورشید به زیبایی می درخشید. او یک حفره بر روی یکی از پرده ها ایجاد کرد و گذاشت نور از آن حفره به دورن اتاق بتابد و سپس منشوری جلوی آن قرار داد. ناگهان رنگین کمان زیبایی جلوی او پدیدار گشت. او متوجه شد که پرتو نور در حقیقت تشکیل شده از ترکیب رنگ های مختلف است. قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی سیر و بنفش.
در مورد معانی رنگ ها زیاد شنیده ایم: سبز رنگ طبیعت، سمبل نظم و تازگی. سبز مایل به زرد نماد حسادت. قرمز به معنی جنگ و خطر، قدرت و پایداری. طیف رنگ ها شامل معانی زیادی از مثبت تا منفی هستند. هر رنگی در دل خود چیزهای مثبتی دارد و صد البته که نکات منفی هم دارد. اما اجتماع تمام آنها پرتو نور را می سازد.
قبلا جایی گفته بودم که زندگی یعنی نگاه داشتن تعادل بین تمام صفات آدمی:
زندگی یعنی نگه داشتن تعادل بین: خوشی و ناخوشی؛ خساست و ولخرجی، شهوت و کنترل شهوت؛ کار و تفریح؛ عصبانیت و فرو بردن خشم؛ مهربانی و سنگدلی؛ پر حرفی و کم حرفی؛ خجالتی بودن و پر رویی؛ جنگ و صلح؛ عشق و تنفر؛ استرس و تمرکز؛ خانواده، دوستان و خودش؛ در جمع بودن و تنهایی؛ مطالعه و تلف کردن وقت؛ حرف های جلف و پر معنی؛ عبادت و عیش و نوش و … . به خودش گفته بود اگر بین تمام خوبی ها و بدی های زندگی تعادل ایجاد کند زندگی بهتری خواهد داشت و معنی زندگی را خواهد فهمید.
کتابی داشتم میخواندم که جایی به ماجرای نیوتن و منشور و پرتو نور اشاره کرد. یک لحظه فرمول بالا توی ذهنم شروع کرد به چرخیدن… انیمیشن inside out و فیلم Amélie (اسم کامل: Le fabuleux destin d’Amélie Poulain ) را هم به سرعت مرور کردم! کلمه تعادل را قبلا با دوستی صحبت کرده بودم که معنیش گم است و این حس را می رساند که باید همه چیز 50-50 باشد. چشم هایم شروع کردند به برق زدن. انگار که یک کشف فلسفی کرده باشم.
بنظرم آن چیزی که بهش میگوییم زیستن و زندگی چیزی مانند یک پرتو نور است. با سرعت ثابت و بالا در یک مسیر مستقیم حرکت می کند؛ آرامش و آسایش دارد… گرما می بخشد! اما وقتی در آن دقیق می شویم ( با منشور آن را میشکافیم) متوجه می شویم که چه جزییاتی دارد. چه بالا و پایین هایی را تجربه کرده است. همه چیز را در دل خود جای داده است( تمام صفات انسانی را) از هر کدام به اندازه ای بهره برده است. اگر هر کدام از آن طیف ها را حذف کنیم دیگر نمی توانیم پرتو نور با آن ویژگی ها را بسازیم. اگر هم چیزکی بسازیم که دیگر پرتو نور (زندگی و زیستن) نیست. اگر میخواهیم پرتو نور باشیم باید بپذیریم که ….
———
امیش نوشت :
آره؛ اسپینوزای زمان منم هارهارهار

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید